بیست و یک گرم
... می گویند همه ما در لحظه مرگ 21 گرم سبک تر می شویم.همه , 21 گرم.وزن یک سکه , وزن یک تکه شکلات , و
                        

 

چاپارها در کافی شاپ                                                    

 

مازیار فکری ارشاد                                                            

 

حسن فتحی در دومین فیلم بلند سینمایی خود می کوشد با شکست زمان و در هم تنیدگی وقایع سه دوره زمانی متفاوت ، مناسباتی مشترک را در بستری تاریخی و ظرف مکانی مشخص ( تهران در سه مقطع زمانی یک قرن اخیر) به چالش بکشد. گزینش یک عمارت قدیمی با معماری هویت مند اوایل دوران پهلوی برای فتحی محمل متناسبی به وجود آورده تا سه دوره تاریخ سیاسی تهران – و ایران- را مورد تحلیل قرار دهد.وقایع پس از انقلاب مشروطه ، فتور تدریجی سلسله قاجار و عاقبت سقوط آن ، روی کار آمدن رضا خان و تغییر اساسی ارزش های طبقه آریستوکرات جامعه ، ماجراهای کودتای ننگین 28 مرداد 32 و حاکم شدن گفتمان و عصری جدید در تاریخ معاصر که به تحولات اساسی در زندگی شهری انجامید و عاقبتعصر پیچیده کنونی که طبقه ای از اشراف و صاحبان قدرت اقتصادی را پدید آورده که به منظور دستیابی به مکنت و مال ، از هیچ تباه کاری رویگردان نیستند.                                                                                  

در نخستین برخورد با فیلم پستچی سه بار در نمی زند ، با فیلمی سنجیده مواجهیم که به دقت دکوپاژ شده و میزانسن هایش با ظرافت چیده شده اند. اما این ساختار منسجم و ظریف تنها در نیمه آغازین فیلم است که به چشم می آید.در ادامه و از حوالی نیمه فیلم تا پایان ، روند قصه با نقصان مواجه می شود و ساختار طراحی شده و ایده اولیه از هم می پاشد. شاید دلیل آن ، مشخص نبودن پایان بندی قطعی فیلم از آغاز در ذهن فیلمساز باشد و گرنه این ایده اولیه خوب و جذاب در ادامه هم می توانست بدون لکنت و ضعف پیش برود.چرا که ارتباط دراماتیک سه قصه از سه زمان متفاوت و به ظاهر بی ارتباط با یکدیگر ، به شکل مناسبی برقرار شده و ذهن مخاطب را پس نمی زند.تعلیق جاری در لحظه های هر خرده داستان و در رفت و برگشت های متوالی نیز تا حدودی حفظ شده است. اما از اواسط کار گویی چیزی کم می آیدو با تکرار حرف های مطرح شده از آغاز و باز گویی آنچه پیش تر دیده و شنیده بودیم ، رشته کار از دست فیلمساز و به تبع آن مخاطب خارج می شود و فیلم به شکلی نامنتظره به بی راهه میرود.                                                                              

پستچی سه بار در نمی زند را از منظری می توان فیلمی وابسته به ژانر وحشت دانست. زیرا از عناصر و کلیشه های رویکرد وحشت در سینما به وسع خود بهره می برد.از سوی دیگر فیلمنامه صاحب تحلیلی گذرا از تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران در یک قرن اخیر است و لابلای دیالوگ های مطنطن و موزون شخصیت ها در سه مقطع زمانی می توان بخش هایی از تاریخ معاصر ایران را از دیدگاه صاحب اثر باز شناخت.اما لحن روایت در ادامه به تراژدی های کلاسیک نزدیک می شودو شاید همین امر از عمق قصه کاسته و به تاثیر گذاری لحظه ای آن روی ذهن تماشاگر بیفزاید. رویکرد روانشناسانه فتحی به آدم های فیلمش او را به واکاوی درونی شخصیت ها نزدیک کرده و با به تصویر کشیدن لایه های خیر و شر در بطن وجود هر یک از کاراکتر ها ، قضاوت قطعی درباره آنها را دشوار می سازد. اما به نوعی می توان کودک قصه طبقه سوم را با شخصیت ابرام غیرت در طبقه دوم پیوند داد و با چنین تحلیلی ، احتمالا پدر دختر طبقه سوم ( که در فیلم او را نمی بینیم ولی از خلال گفت و گو های دختر با رباینده اش او را می شناسیم) را می توان ادامه منطقی و تاریخی شخصیت ابرام غیرت دانست. از دیگر مایه های تماتیک فیلم می توان به وضعیت زنان در این سیر تاریخی یک صد ساله اشاره کرد.زنان قصه در هر یک از مقاطع تاریخی ، مورد تهاجم و سلطه جویی جامعه مرد سالار قرار می گیرند. این رویکرد هرگز به ورطه فمینیسم آبکی نمی غلتد، اما به روشنی وضعیت ناهنجار حقوق زنان و قربانی شدن آنان در چارچوب مناسبات جامعه مردانه را نقد می کند.        

بر خلاف بسیاری از دوستان و همکاران منتقد که دیالوگ نویسی فیلم را مورد ستایش قرار داده اند، بر این باورم که نقطه ضعف اصلی پستچی سه بار در نمی زند در همین دیالوگ های به ظاهر آهنگین و موزون نهفته است.سینما و تلویزیون ایران در دهه های اخیر با پدیده های کم نظیری چون زنده یاد علی حاتمی  و یا داوود میر باقری در بحث نگارش گفت و گو ها مواجه بوده اند. فتحی نیز در این اثر می کوشد پا جای پای آنان گذارده و با نگارش دیالوگ های آهنگین و مطنطن در مراحل تاریخی گوناگون ، اثر گذاری قصه را افزون کند. اما صرف نظر از داستان طبقه سوم و مقطع تاریخی بروز آن به به آن روش دیالوگ نویسی راه می داد، گفت و گو های طبقات اول و دوم  چندان جا نیفتاده و گیرایی ندارند. در ادبیات معاصر و به ویژه ادبیات داستانی روزگار سپری شده داستان طبقه دوم ( همزمان با وقایع مقطع سیاسی متلاطم دهه 1330) کمتر به چنین نمونه ای بر می خوریم.اما دیالوگ های طبقه سوم که به مقطع زمانی امروز اشاره دارد، به گفته خود فتحی که علاوه بر کارگردانی ، فیلمنامه اثر را نیز نوشته ، از ادبیات موسوم به کافی شاپی بهره گرفته شده است. اما رگبار ترکیب های موزون و سرعت بیان جملات توسط محمد رضا فروتن و باران کوثری ، باور پذیری این بخش را با لطمات جبران ناپذیری همراه می سازد. این شیوه بیان  و ترکیب واژگان و نحوه ادای مونولوگ ها بیشتر به بحر طویل می ماند  و یاد آور ترانه های رپ فارسی است که این روز ها – چه خوشمان بیاید و چه نه- به شدت رواج یافته اند. به این ترتیب کمتر شباهتی میان آنچه از زبان شخصیت های امروزی فیلم می شنویم با آنچه در واقعیت وجود دارد دیده می شود.ادبیات شفاهی نسل جوان امروز تا حدودی به این شیوه نزدیک است ، اما آنچه در فیلم می شنویم بیشتر به کاریکاتوری اغراق آلود از آن بدل شده ، که شنونده نسبتا آشنا با این ادبیات را به خنده می اندازد

ارسال در تاريخ سه شنبه هفدهم شهریور 1388 توسط مازیار فکری ارشاد
                                 

 

فرصت های مغتنم برای بازیگران                                     

 

مازیار فکری ارشاد                                                       

 

" خاک آشنا" تازه ترین اثر بهمن فرمان آرا از جمله فیلم های پر حاشیه سال های اخیر سینمای ایران است ، که بیش از دو سال از تاریخ تولید آن می گذرد.فیلمی که در این دو سال حواشی بسیاری را از سر گذراند تا عاقبت رنگ پرده را ببیند."خاک آشنا " همچون دیگر آثار فرمان آرا در باب مرگ و زندگی حرف هایی دارد که عمدتا همسو با نگاه رسمی نیستند. از این رو برخی صحنه های فیلم با جرح و تعدیل هایی روبرو شده اند، که نسخه نمایش عمومی را با کاستی هایی مواجه کرده و تماشاگر در برخورد با این اثر ، به پرسش هایی بی پاسخ می رسد.اما ماجرا های حاشیه ای " خاک آشنا" سال گذشته و با شرکت فیلم در مراسم دوازدهمین جشن خانه سینما آغاز شد.جایی که فیلم برای نخستین بار برای هیات داوران جشن خانه سینما به نمایش در آمدو در دوازده رشته دریافت تندیس خانه سینما شد.چهار جایزه بهترین کارگردانی، بهترین صدا گذاری و میکس ( محمد رضا دلپاک و محمد رضا نریمی زاده) ،بهترین تدوین( عباس گنجوی) و بهترین موسیقی متن ( کارن همایون فر) حاصل حضور " خاک آشنا" در جشن خانه سینما بود.علاوه بر آن نیکو خردمند برای بازیگری در نقش مکمل و رویا نونهالی برای بازیگری در نقش اول زن این فیلم مردانه، در ردیف نامزد ها قرار داشتند.این نامزدی ها و جوایز کنجکاوی ها را برای دیدن فیلم افزایش داد اما در نهایت " خاک آشنا" در جشنواره فیلم فجر به نمایش در نیامد.چرا که مسئولان جشنواره ، نمایش فیلم را منوط به اصلاحات و تغییراتی در صحنه ها ، گفت و گو ها و حوادث داستان فیلم دانستند.از سوی دیگر فرمان آرا هم حاضر نشد حتی یک فریم از فیلم را حذف کند. به این ترتیب سرنوشت اکران عمومی فیلم هم برای مدتی نامعلوم به محاق رفت.تا عاقبت نسخه جرح و تعدیل شده فیلم از اواسط مرداد ماه روی پرده سینما های تهران رفت.                                     

 

در " خاک آشنا" ( بر وزن درد آشنا) نامدار (رضا کیانیان) نقاش و هنرمندی است که در گریز از هیاهوی تهران به روستای زادگاهش در کردستان پناه برده و سال هاست به خلق آثار هنری خود مشغول است. ورود خواهر زاده جوانش بابک ( بابک حمیدیان) که معتاد است و از سوی مادر لاابالی اش ( بی تا فرهی) هم طرد شده به روستا، در کنار وقایعی که در روستا رخ می دهد باعث تغییری شگرف در زندگی می شود و او را به بازنگری در شیوه زندگی اش سوق می دهد.روزی زنی سالخورده ( نیکو خردمند) که مدیر یک نمایشگاه هنری در تهران است و سالی یک بار برای خرید نقاشی های نامدار به سراغ او می آید، همراه با شبنم ( رویا نونهالی ) دلدار سابق نامدار به روستا وارد می شوند. ملاقات کوتاه نامدار پس از سال ها با معشوق قدیمی روحیه او را دگرگون می کند. به ویژه آنکه مدتی بعد نامدار می فهمد که شبنم به علت ابتلا به سرطان به زودی خواهد مرد.از سوی دیگر به نامدار خبر می رسد که یکی از دوستان قدیمی اش که به طور غیر قانونی قصد عبور از مرز را داشته در نزدیکی خانه او کشته شده است.بابک  هم به دختری محلی علاقه مند شده ، با توجه به نامزدی او با پسر عمویش دچار دردسر هایی می شود.در پایان قصه نامدار دیگر آن آدمی نیست که در ابتدای فیلم با او آشنا شده بودیم.

البته بخش هایی از فیلم ( به ویژه خرده داستان دوست صمیمی نامدار و مرگش ) در نسخه نهایی اکران به کلی حذف شده اند.اما در همین نسخه جرح و تعدیل شده هم می توان دغدغه های شخصی بهمن فرمان آرا را که به وجه تماتیک و تکرار شونده آثار این فیلمساز بدل شده دریافت. مرگ و مرگ اندیشی – به ویژه مرگ هنرمندان – از مهم ترین دلمشغولی های فرمان آراست ، که درتمامی فیلم با آن مواجه می شویم.

 

درباره فیلمساز

بهمن فرمان آرا متولد 1320 اصفهان است است." خاک آشنا هفتمین فیلم بلند این فیلمساز 68 ساله پس از " خانه قمر خانم" ، " شازده احتجاب" ، " سایه های بلند باد" ، " بوی کافور عطر یاس " ، " خانه ای روی آب " و " یک بوس کوچولو " است . او که دانش آموخته مدرسه هنر های نمابشی لندن و فارغ التحصیل رشته کارگردانی سینما از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی است ، فعالیت سینمایی را از سال 1350 با کارگردانی فیلم های مستند و کوتاه آغاز کرد." خانه قمر خانم" نخستین فیلم بلند فرمان آرا در مقام کارگردان است که در سال 1351 و با نقش آفرینی پروین ملکوتی و علی اکبر آقا جانی جلوی دوربین رفت . دو سال بعد فرمان آرا " شازده احتجاب " را ساخت که یکی از مهم ترین فیلم های سینمای ایران در دهه پنجاه شناخته می شود.فیلمنامه " شازده احتجاب" از روی رمانی به همین نام نوشته هوشنگ گلشیری از دوستان نزدیک فرمان آرا اقتباس شده و با همکاری خود گلشیری به رشته تحریر در امده بود. فیلم ، داستان زوال خاندان قاجار را به تصویر می کشیدو ماجرای شازده  احتجاب آخرین بازمانده قاجار را روایت می کرد ، که در نهایت خبر مرگش را از زبان پیشکارش می شنود. گ شازده احتجاب" در سومین جشنواره بین المللی تهران جایزه بهترین فیلم را دریافت کرد.جمشید مشایخی ، فخری خوروش ، نوری کسرایی ، ولی شیراندامی ، حسین کسبیان ، فیروز بهجت محمدی و پروین سلیمانی از جمله نقش آفرینان این فیلم بودند.

پس از ان فرمان آرا " سایه ها ی بلند باد "را در سال 1357 و در بحبوحه انقلاب و با بازی فرامرز قریبیان و سعید نیکپور جلوی دوربین برد.فیلمی که در جشنواره کن سال 1979نیز حضور داشت.پس از پیروزی انقلاب ، فرمان آرا نزدیک به دو دهه در آمریکا و کانادا زندگی کرد و أر آن جا فیلمی نساخت. او که اواسط دهه هفتاد به وطن بازگشته بود، چهارمین فیلم بلند خود را پس از 19 سال وقفه با عنوان " بوی کافور عطر یاس" در سال 1378 ساخت.فیلمی که در هجدهمین جشنواره بین المللی فیلم فجر به نمایش در آمد و در  10 رشته نامزد دریافت سیمرغ بلورین شد. ضمن آنکه توانست هفت جایزه از جمله بهترین فیلم ، بهترین کارگردانی ، بازیگر مکمل زن زن ، فیلمبرداری و موسیقی متن را به خود اختصاص دهد." بوی کافور عطر یاس" در چهارمین جشن خانه سینما هم درخشید و دو تندیس گرفت.

" بوی کافور عطر یاس " داستان فیلمسازی را بازگو می کند که پس از سال ها به ایران بازگشته و قصد دارد به سفارش تلویزیون ژاپن ، مستندی درباره آداب و رسوم پس از مرگ ایرانیان بسازد. چهارمین فیلم بلند فرمان آرا از جمله موفق تریت آثار سینمایی اوست که در جشنواره های بین المللی برلین ، استانبول و مونترال به ترتیب جایزه های نتپک ، جایزه فیپرشی و جایزه بزرگ هیات داوران را به خود اختصاص دهد. دو سال بعد فرمان آرا " خانه ای روی آب "را ساخت که در بیستمین جشنواره فیلم فجر ، نامزد پنج سیمرغ بلورین شد و هر پنج جایزه را در رشته های بهترین فیلم ، بهترین بازیگر نقش اول مرد( رضا کیانیان) ، بازیگر نقش مکمل مرد ( عزت الله انتظامی ) ، بازیگر نقش مکمل زن ( بهناز جعفری) و بهترین طراحی صحنه را به خود اختصاص داد." یک بوس کوچولو ششمین اثر این کارگردان است که در سال 1383 ساخته شد. در این فیلم رضا کیانیان و جمشید مشایخی نقش دو نویسنده سالخورده و مشهور را بر عهده داشتند.از شخصیت این دو نویسنده برداشت ها و ارجاعات بسیاری صورت گرفت و گروهی آن دو را تصویری سینمایی از ابراهیم گلستان و اسماعیل فصیح دانستند.علاوه بر آن " یک بوس کوچولو" حواشی دیگری هم داشت.از جمله آن که اعلام شد در مراحل تولید این فیلم ، داربست های مربوط به مرمت مقبره کورش در پاسارگاد باز شده و به بخشی از این مقبره آسیب وارد آمده است .گرچه در نهایت مشخص نشد ماجرا از چه قرار است و آیا فرمان آرا و گروه تولیدش در این زمینه مقصر بوده اند یا نه.

 

بازیگری

 

فیلمنامه های بهمن فرمان آرا معمولا برای بازیگران خود فرصت های مغتنمی به وجود می آورند تا با حضور در این آثار توانایی های خود را به منصه ظهور برسانند . اغلب فیلم های این فیلمساز گزیده کار که در آستانه هفتاد سالگی ، تنها هفت فیلم بلند سینمایی را در کارنامه دارد ، به لحاظ بازیگری در مرتبه ای شامخ و قابل تامل قرار می گیرند. تا آنجا که اغلب فیلم های او ، در زمینه بازیگری در جشنواره های گوناگون برنده جایزه یا دستکم نامزد در یافت آن شده اند. به همین دلیل اغلب بازیگران طراز اول سینمای ایران به حضور در آثار فرمان آرا تمایل بسیاری نشان می دهند. هر چند او معمولا می کوشد با گروه ثابتی از بازیگران که با شیوه کارگردانی و شخصیت پردازی او آشنا هستند و امتحان خود را پیش تر با موفقیت پس داده اند، همکاری کند. به عنوان مثال می توان به جمشید مشایخی و در سالیان اخیر رضا کیانیان و رویا نونهالی اشاره کرد ، که در اغلب آثار او حضور یافته اند.با توجه به این نکات بررسی و تحلیل بازی های بازیگران " خاک آشنا" خالی از لطف نخواهد بود.

 

رضا کیانیان

 

این بازیگر توانمند سینمای ایران نخستین بار همکاری با بهمن فرمان آرا را با نقش کوچک و حاشیه ای وکیل و دوست بهمن فرجامی در فیلم "بوی کافور عطر یاس" آغاز کرد. دو سال بعد کیانیان با  افزایش وزن خود نقش دکتر سپید بخت شخصیت اصلی فیلم "خانه ای روی آب" را بازی کرد. نقشی که سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول جشنواره فجر را برایش به ارمغان آورد.  همکاری کیانیان با فرمان آرا چنان برای هر دو طرف رضایت بخش بود، که سه سال بعد کیانیان در فیلم "یک بوس کوچولو" با گریمی سنگین نقش نویسنده ای هشتاد ساله را ایفا کرد و حاصل کار نیز به رغم فاصله سنی حدوداً سی ساله کیانیان با نقش، چشمگیر می نمود. کیانیان در "خاک آشنا" نیز نقش هنرمند و نقاشی سالخورده را بازی می کند. شخصیتی منزوی و بدبین که از جنجال های زندگی در پایتخت و حاشیه های جامعه هنری و روشنفکری به تنگ آمده و به کنج عزلت در روستای دور افتاده زادگاهش در کردستان روی آورده است. چهره پردازی کیانیان با موهای پرپشت و یک دست سفید و چین های دور چشم که برق نگاهش را جلوه ای تازه داده مهم ترین نکته شیوه ورود به نقش و بازی اوست.

کیانیان در ایفای نقش نامدار از حالت چشم های خود بهره زیادی برده است. او در مواجهه با هر موقعیتی با تنگ و گشاد کردن مردمک چشم یا نگاه های خیره و گاه خشمگین، تسلط خود بر موقعیت دراماتیک و صحنه را القا می کند. لرزش صدای کیانیان در چند صحنه و گریستن ناگهانی اش بر مرگ دوست از دست رفته در کنار چابکی و حرکات شخصیت نامدار، که او را پیرمردی سرحال و سرزنده نشان می دهد از این کاراکتر، شخصیتی منحصر به فرد و به یاد ماندنی ارائه می دهد.

صحنه رویارویی نامدار با شبنم عشق ناکام قدیمی پس از سال ها، یکی از نمونه های بارز درک صحیح کیانیان از نقش و اجرای مناسب او از این لحظه است. او با شنیدن صدای شبنم، بدون حرکت سر خود را به سوی او می چرخاند، مردمک چشم هایش به حالت بهت و تعجب گشاد می شود و ناخودآگاه آهی می کشد. سپس با نگاهی خیره و در حالی که پرده ای از اشک چشمانش را پوشانده می نشیند. جایی دیگر و در مواجهه با دوستان بابک که شبانه و پنهانی به خانه اش آمده اند، جلوه ای دیگر از زبان بدن و حرکات چشم را با کمترین تحرک فیزیکی به نمایش می گذارد و ضمن نمایش غافلگیری، بارقه ای از اقتدار و جدیت را به تصویر می کشد.

در صحنه هایی که نامدار در آتلیه نقاشی خود حضور دارد با چابکی و تمرکز دقیق بر کارش، عشق و علاقه اش به نقاشی را در می یابیم که تا چه حد در قالب کار هضم شده است. مهم ترین صحنه های حضور او جلوی دوربین، لحظه های همراهی او با بابک خواهرزاده اش است. او در این لحظه ها حسی از بی تفاوتی، نفرت و سردی را بروز می دهد، که به تدریج و با ایجاد صمیمیت میان این دو از میزان این سردی و بی تفاوتی کاسته می شود. در مجموع رضا کیانیان در این نقش بازی قابل قبولی ارائه می دهد. هر چند شاید شخصیت نامدار در فیلم "خاک آشنا" در کارنامه پر بار بازیگری کیانیان جایگاه برجسته ای نداشته و در رده نقش آفرینی های بالای متوسط این بازیگر قرار می گیرد.

 

بابک حمیدیان

 

بابک حمیدیان از جمله بازیگران جوانی است که کار خود را جدی می گیرد و اگر نقش و فیلم قابلیت آن را داشته باشد، بازی های قابل توجهی ارائه می دهد. حمیدیان در فیلم قبلی فرمان آرا یعنی "یک بوس کوچولو" نقش کوتاه اما تاثیر گذار نوره شبلی (جمشید مشایخی) را ایفا کرده و بازی خوبی را به نمایش گذاشته بود. در "خاک آشنا" نقش حمیدیان محوری و اصلی است. او نقش خواهرزاده نامدار را به عهده دارد. جوانی معتاد و لاابالی که قربانی خانواده ای فروپاشیده است. مادرش زنی بی توجه و بی خیال است که پس از چهارمین ازدواج می کوشد به هر طریق ممکن از دست پسرش خلاص شود و پدرش سالهاست او را رها کرده و تمایلی به دیدارش ندارد. بابک ناچار است مدتی را پیش نامدار بگذراند، اما هر آن می خواهد از این موقعیت خلاص شود. ولی هر چه می گذرد به شرایط  تازه علاقه مند تر می شود و در نهایت تصمیم می گیرد بماند. بابک در فیلم نماینده نسل جوان است که رو به تباهی می روند. جوانانی که پای بندی های اخلاقی و عرفی نسل پیش از خود را  ندارند و همین امر به شکافی عمیق میان آنان و پدران شان تبدیل شده است. استفاده از حلقه ای که بر ابرویش فرو کرده، همراه داشتن دائمی دستگاه MP3 و مصرف مواد مخدر به شخصیت پردازی او کمک رسانده، اما علاقه اش به مطالعه (حتی از سر بیکاری)، دل باختن به دختری محلی و تصمیم نهایی اش برای ماندن در روستا و پرداختن به کشاورزی، نشان از آمادگی اش برای برون رفت از وضعیت ناخوشایند کنونی دارد. بابک حمیدیان برای ایفای این نقش اصلی و محوری تلاش مضاعفی به خرج نمی دهد و بازی راحت و روانی ارائه می دهد. همین امر به باورپذیری نقش او یاری فراوان رسانده است.

 

بی تا فرهی

 

بی تا فرهی نیز قبلاً در "خانه ای روی آب" نقشی کوتاه و گذرا بر عهده داشت. فرهی در این فیلم نقشی را بازی می کند که کمتر در کارنامه حرفه ای اش به یاد می آوریم. زنی سبک سر و اندکی ابله متعلق به طبقه خرده بورژوای جامعه، که نهایت آمال و آرزوهایش در رهایی از دست پسر جوانش و اقامت در دوبی با همسر چهارمش که فرش فروش است خلاصه می شود. فرهی تنها در دو  سکانس فیلم دیده می شود. اما در همین مدت زمان کوتاه چنان در قالب نقش فرو رفته که تماشاگر او را باور می کند. فرهی که پیش تر در قالب زنان روشنفکر طبقه بالای متوسط (هامون، کیمیا و ...) و زنانی از اقشار فرو دست جامعه (اعتراض) نقش آفرینی های رضایت بخشی ارائه داده بود، این بار در نقش زنی دور از پرسونای جا افتاده بازیگری خود نیز حضوری متناسب دارد.

 

مریم بوبانی

 

مریم بوبانی از جمله بازیگرانی است که معمولاً برای ایفای نقش زنان میان سال و مسنی که نقش محوری در چارچوب داستان فیلم ندارند، مناسب تشخیص داده می شود. بوبانی در "خاک آشنا" فرصت بیشتری برای عرض اندام یافته واز این فرصت بهره مناسبی هم می برد. او در نقش خدمتکار خانه نامدار با لهجه و لباس کردی، باورپذیر است. خرابی دندان های یکسره سیاهش با چهره پردازی مناسب نیز در ایفای این نقش به سراغش آمده و چون اغلب خدمتکاران فیلم های بهمن فرمان آرا، (زنده یاد حسین کسبیان در بوی کافوی عطر یاس و محسن قاضی مرادی در خانه ای روی آب) حضوری شیرین دارد.

 

رویا نونهالی

 

نونهالی هم همکاری خود را با فرمان آرا از دو نقش کوتاه در فیلم های "بوی کافور عطر یاس" و "خانه ای روی آب" آغاز کرده و در فیلم نخست، به جایزه بهترین بازیگر زن نقش مکمل نیز  دست یافته است. این بار نونهالی بر خلاف دو نقش آفرینی پیشین در آثار فرمان آرا (که در آنها نقش زنانی مستاصل و قربانی شده از طبقات فرو دست جامعه را ایفا می کرد) نقش زنی از طبقه روشنفکر بالای متوسط را بر عهده دارد که روزگاری دلداده نامدار بوده و پس از ابتلا به سرطان برای دیداری کوتاه نزد او می آید. نونهالی برای ایفای این نقش از ویژگی های صدای خش دار خود نهایت استفاده را برده و با نگاه هایی پنهانی نامدار را می پاید. حضور نونهالی در این نقش کوتاه بد نیست به ویژه آنجا که در شبی مهتابی در محوطه بیرونی خانه نامدار، با او از گذشته ها حرف می زند و گاه مشاجره ای خفیف با او به راه می اندازد

منتشر شده در ماهنامه نقش آفرینان - شماره ۵۷ - شهریور ۸۸



ارسال در تاريخ شنبه چهاردهم شهریور 1388 توسط مازیار فکری ارشاد
                               

 

گفت و گو با مرگ                                                

 

مازیار فکری ارشاد                                                         

 

جهان سینمایی بهمن فرمان آرا فارغ از ضعف ها و قوت هایش ،واجد ویژگی های منحصر به فرد و وجوه تماتیک مشترک و تکرار شونده ای است.این وجوه تماتیک مشترک به ویژه در چهار فیلم ساخته شده فرمان آرا در سال های پس از پیروزی انقلاب ، به نحو بارزی قابل ردیابی و پی گیری است.فرمان آرا متولد 1320 در شهر اصفهان ، فعالیت سینمایی را از اوایل دهه پنجاه آغاز کرده است.اما چهار فیلم "بوی کافور ، عطر یاس" (1378) ، " خانه ای روی آب " ( 1380) ، " یک بوس کوچولو" (1383) و "خاک آشنا"(1387) به لحاظ مضمون ، جهان بینی شخصی فیلمساز و دغدغه های مطرح شده در بطن اثر ، نزدیکی هایی به یکدیگر دارند که آنها را به هم متصل ساخته و قابلیت تحلیل و بررسی مضامین مشترک آنها را فراهم می آورد.هر چهار اثر در دوران میان سالی فیلمساز ( که به واسطه نگارش فیلمنامه ها توسط خود او ، کارگردان را در جایگاه مولف و خالق جانمایه اثر می نشاند) ساخته شده و به خوبی نمایانگر دغدغه های شخصی فیلمسازی است که از محیط پیرامون ، شرایط فرهنگی و اجتماعی و همچنین روحیات و خلق و خوی شخصی تاثیر پذیرفته و حکایت از بروز بحران میانسالی در ذهن و روح هنرمند دارد.در این یادداشت می کوشم سرفصل های وجوه تماتیک مشترک در چهار اثر متاخر فرمان آرا را با ذکر مثال های عینی بررسی کنم.                                                   

 

مرگ                                                                                                                      

 

سعدی : مرگ نوبتی نیست.                                                                                                                                     

شبلی : ولی عادلانه هم نیست.                                                                                                                                 

سعدی : تو چند سالته ؟                                                                                                                                         

شبلی : 72 سال، چطور مگه؟                                                                                                                                    

سعدی : برای اینکه تا الان باید فهمیده باشی که عدالت یک افسانه است.                                                                              

 

یک بوس کوچولو                      

میرایی و فنا پذیری جسم انسانی مهم ترین دغدغه بهمن فرمان آرا در چهار اثر ساخته شده اش طی دهه اخیر بوده است. مرگ اندیشی و هراس از زوال پذیری جسم انسانی در جای جای چهار فیلم یاد شده به چشم می خورد.دیالوگ های بالا مربوط به فیلم " یک بوس کوچولو" در شرایطی میان دو شخصیت اصلی رد و بدل می شود، که یکی تا چند لحظه پیش قصد خود کشی داشته ودیگری پس از 38 سال جلای وطن ، به سرزمین مادری بازگشته تا به قول خودش در خاک وطن بمیرد. جایی از همین فیلم شبلی می گوید: ((در سن و سال ما همه به دنبال آرامشند)) و سعدی " مرگ " را به " ساحل آرامش " تعبیر می کند.                                                          

در فیلم " بوی کافور ، عطر یاس" فرمان آرا که خود نقش اصلی را بر عهده دارد، فیلمسازی تنها و افسرده است که دائم به مرگ فکر می کند و همزمان ، مشغول تدارک ساخت مخستندی در باب مراسم تدفین در ایران است. او که با واقعیت تلخ درگذشت همسرش دست به گریبان است، دائم به هراسش از مرگ و ناتمام ماندن کار های نیمه کاره اشاره می کند.فیلمساز در این اثر به برابر نهاد پدیده مرگ با تعبیر سفر بی بازگشت دست می زند.در تمام طول فیلم ، تصاویری به ظاهر بی ارتباط با پیرنگ اصلی داستانی را شاهدیم که حکم نقطه گذاری میان فصل های مختلف قصه را یافته اند.در این تصاویر پیرمردی رو به دوربین، آداب تدفین و تلقین میت را آموزش می دهد.شخصیت اصلی فیلم که بهمن فرجامی نام دارد، در بخشی از گفتار متن یاد دوستان درگذشته اش چون بهرام ری پور ، هژیر داریوش و سهراب شهید ثالث را زنده می کند. جایی دیگر قطعه معروف : (( هراس من از مردن نیست ، بلکه هراس من از بیهوده زیستن است)) را بر زبان می راند. فرمان آرا در" بوی کافور عطر یاس" با برابر نهادن بی عملی فکری و هنری با مرگ ، به موانع پیش روی هنرمند در روند خلق اثر هنری اشاره کرده و می گوید: (( اگر فیلمسازی فیلم نسازد و یا نویسنده ای ننویسد، گویی مرده است.))                                                                                                                                                               

در هر چهار فیلم مورد بررسی با تعبیر مردن پیش از مرگ از زبان شخصیت ها مواجه می شویم.فرجامی در " بوی کافور عطر یاس " چنان در اندیشه به مفهوم مرگ غرق شده که مفهوم واقعی زندگی را از یاد برده است.عاقبت او خبر مرگ دوست نزدیکش را می شنود،سکته می کند و بر اثر این اتفاق از ساختن فیلم مستندش منصرف می شود. پرده سوم فیلم در گورستانی دور افتاده و در مراسم تدفین رفیق قدیمی آغاز می شود.همین جا به یاد پایان بندی " یک بوس کوچولو " می افتیم که در گورستان به پایان می رسد.           

اما در ورای همه این تلخ اندیشی ها و هراس از مرگ یا بیهوده زیستن، بارقه هایی قوی از امید در فیلم " بوی کافور..." به چشم می خورد.سکانس کابوس مرگ بهمن فرجامی با دریافت خبر تولد نوه اش به پایان می رسد.می توان به پایان بندی همین فیلم هم اشاره کرد که فرجامی با انداختن سنگی بر آب و تماشای موجی که سنگ در آب ایجاد کرده،شور زندگی را در می یابد.                             

ایده مرگ و مرگ اندیشی در " خانه ای روی آب " نیز بیش و کم به چشم می خورد. این مایه را می توان در مرگ زنی از بیماران دکتر سپید بخت یافت که بر اثر بارداری های مکرر جان خود را از دست داده و دکتر ناخواسته با تشییع جنازه زن روبرو می شود. جایی دیگر از همین فیلم ، پزشکی از دوستان دکتر سپید بخت ، خوابی را که دیده تعریف می کند.کابوسی درباره کرم هایی که بدن او را فراگرفته و ایده اضمحلال جسمی و زوال انسانی را القا می کند.                                                                                  

مرگ اندیشی در فیلم " یک بوس کوچولو" به اوج می رسد.داستان فیلم اساسا درباره دو نویسنده سالخورده است که یکی با بیماری مهلکی دست و پنجه نرم می کند و قصد خودکشی هم دارد، دیگری نیز با خاطره تلخ خودکشی پسرش درگیر است و پس از سال ها به ایران بازگشته است.بن مایه داستانی فیلم که نام " یک بوس کوچولو" نیز وام دار آن است، آسانی و سادگی مرگ است که چون بوسه ای کوچک از سوی فرشته مرگ بر گونه آدمی می نشیند.در فیلم متاخر فرمان آرا ، یعنی "خاک آشنا" هم با موضوع مرگ و مرگ اندیشی مواجهیم.نگرانی نامدار شخصیت اصلی فیلم از مرگ ، دریافت خبر مرگ یکی از دوستانش که روحیه به ظاهر سرد و خشک و مقاوم او را درهم می شکند و عاقبت ، بیماری مهلک معشوق قدیمی که مایه اضمحلال انسانی را بار دیگر پرورش میدهد، همگی از نشانه های بارز تم " مرگ" در فیلم " خاک آشنا" هستند.تشییع جنازه و تدفین از عناصر روایی و دراماتیک اصلی جهان سینمایی بهمن فرمان آرا ست که در تمامی فیلم هایش به چشم می خورد.                                                                                                          

 

نسل جوان                                                                                                                  

 

نسل جوان ، فاصله و شکاف فکری و فرهنگی میان این نسل با پدران خود ، بی راهه هایی که پیش پای این نسل قرار دارد و به طور کلی آنچه بر جوانان این دیار می رود، از دیگر دغدغه های اساسی فرمان آرا در چهار فیلم ساخته شده او طی دهه اخیر است.         در " بوی کافور عطر یاس" بهمن فرجامی مدام نگران فرزند جلای وطن کرده و به دنیا آمدن نوه اش است.ضمن آنکه در لایه های زیرین فیلم ، مایه نگرانی نسبت به از میان رفتن ارزش های سنتی و به ویژه نادیده گرفته شدن این هنجارها از سوی نسل جوان مطرح می شود.در جایی از فیلم فرجامی در جست و جوی دوست ناپدید شده اش به سردخانه یک بیمارستان می رود و در آنجا می شنود که دختری پانزده ساله خودکشی کرده است. این موضوع به شدت ذهن فرجامی را به خود مشغول می کند که چرا نوجوانی پانزده ساله باید به مرحله ای برسد که خودکشی را بر ادامه زندگی ترجیح دهد.                                                                                          

این دلمشغولی نسبت به سرنوشت نسل جوان در فیلم بعدی فرمان آرا یعنی " خانه ای روی آب" پر رنگ تر می شود.نگرانی فیلمساز از آنچه بر سر نسل بی آرمان جوان می رود، دراین فیلم بیشتر حول محور اعتیاد و بیکاری جوانان می گردد.پسر جوان دکتر سپید بخت پس از سال ها به ایران نزد پدر باز می گردد، در حالی که به شدت درگیر اعتیاد است. پدر می کوشد او را از منجلاب تباهی نجات دهد اما چندان هم موفق نیست. جایی در فیم ، پسر از کلینیک ترک اعتیاد می گریزد.دکتر به دنبال او پا به محله های بدنام حاشیه شهر می گذارد و آنجا با جوانانی روبرو می شود که در دامن اعتیاد غرق شده اند یکی از آنها پس از تزریق هرویین به سپید بخت می گوید :(( اومدی بابایی ؟ برام کار پیدا کردی؟)) سپید بخت می گوید که دنبال پسرش می گردد و پاسخ می شنود:((اینجا همه دنبال پسرشون می گردن)) به این ترتیب فیلمساز بیکاری رایکی از عوامل موثر در تباهی معرفی می کند.

بحث زوال ارزش ها هم در مشاجره های دکتر سپید بخت با دختر جوان مبتلا به ایدز مطرح می شود.در " یک بوس کوچولو"نگاه فرمان آرا به نسل جوان اندکی خوش بینانه تر است.امیر حسین نوه شبلی نماینده نسل جوان  در این فیلم است.نوه ای که پدر بزرگ خود را بسیار دوست دارد و دائم نگران اوست. این خوش بینی به جایی می رسد که در لحظه ای از فیلم شبلی می گوید:(( جوان های این نسل از ما بهترند.چون جلو تر از ما فکر می کنند و پیش می روند.))اما در " خاک آشنا " بار دیگر آن روی سکه نسل جوان را شاهدیم.بابک خواهر زاده نامدار جوانی معتاد و سر به هواست که مادر او را رها کرده و پدر نیز پذیرای او نیست. نامدار برخورد سردی با او دارد و می کوشد او را از خود براند. نامدار در پلانی از فیلم پسر جوان را نصیحت می کند و به او می گوید  با آنچه می کارید، چه می خواهید درو کنید؟ اما پاسخ بابک نمایانگر دیدگاه فرمان آرا نسبت به نسل جوان است.بابک می گوید : (( مشکل اینجاست که ما حتی درو هم نمی خواهیم بکنیم.))این رویکرد دنباله منطقی همان دغدغه های فیلمساز در دو فیلم " بوی کافور..." و "خانه ای روی آب" نسبت به معضلات نسل جوان است.                                                     

 

وطن                                                                            

عشق به مام وطن از دیگر دغدغه های بهمن فرمان آرا ست که در جای جای فیلم هایش به چشم می خورد و از مایه های تماتیک مشترک در آثار او به شمار می رود.شخصیت های اصلی آثار فرمان آرا اغلب آدم هایی تنها و منزوی هستند.این آدم ها گاه عشق به مام وطن را جایگزین رنج ها و کاستی های های زندگی خود می کنند.تا آنجا که سعدی در فیلم " یک بوس کوچولو" هنگام مرگ فریاد بر می آورد : (( ایران.))یکی از تم های اصلی و محوری " خانه ای ..." عشق به وطن و آرزوی بازگشت جوانانی است که بر اثر جلای وطن ارتباط فکری و منطقی خود را با نسل پیش تر قطع شده می بینند.تمامی برادران دکتر سپید بخت در خارج از ایران زندگی می کنند. اما او حاضر به ترک وطن نیست. زن و فرزندش نیز از کشور خارج شده اند و پسرش ، پس از سال ها به خانه پدری باز می گردد.در حالی که دوری چند ساله اعتماد او نسبت به پدر را به کلی از میان برده است.                    

در " بوی کافور..." فرجامی دائم نگران دو فرزند مهاجرت کرده خود است  و همواره به امکان بازگشت آنان می اندیشد.در حالی که نوه اش آن سوی آب به دنیا آمده است. در " یک بوس کوچولو" محمد رضا سعدی – که بسیاری شخصیت او را با ابراهیم گلستان مقایسه می کنند-پس از 38 سال دوری به وطن باز می گردد تا به قول خودش در خاک وطن بمیرد.دغدغه های وطن دوستانه فرمان آرا در این فیلم به همین جا ختم نمی شود و مسئله میراث فرهنگی ملی در شرف از میان رفتن را نیز مطرح می کند.سعدی و شبلی به اصفهان می روند و در بازدید از میدان نقش جهان از سرنوشت این میراث ملی – فرهنگی ابراز نگرانی می کنند.اوج این دغدغه در حضور این دو در پاسارگاد و تخت جمشید نمایان است.جایی که هر دو به این پیشینه فرهنگی و تاریخی فخر می ورزند و از احتمال زوال این آثار تاریخی بیمناکند. شور و عشق نسبت به وطن در " خاک آشنا" جلوه ای دیگر دارد.بحث مهاجرت همچنان با لحنی عتاب آلود مطرح می شود و فیلمساز در جایی از زبان شخصیت اصلی قصه، موج مهاجرت به دوبی را نقد می کند و سرزمینی با جذابیت های ظاهری ، اما خالی از پیشینه تاریخی را به باد تمسخر می گیرد.                                       

 

ماورا الطبیعه                                                                      

در این سرفصل چند نکته قابل استخراج از جهان سینمایی بهمن فرمان آرا را که نزدیکی های بسیار به یکدیگر دارند، کنار هم آورده و به طور خلاصه به آنها اشاره می کنم. در همه آثار فرمان آرا ، نقد موقعیت های جفنگ زندگی روزمره با لحنی طنز آلود و با نزدیک شدن به فرم روایتی رئالیسم جادوئی ادبیات آمریکای لاتین به چشم می خورد. در " بوی کافور..." شبحی سپید پوش از جلوی چشم فرجامی در حیاط منزلش می گذرد.جایی دیگر پرنده ای با او حرف می زند و بشارت می دهد که زمان آمدن به سرای باقی فرا رسیده  و بهد در می یابیم که فرجامی این حادثه را در خواب دیده است.در " خانه ای روی آب" دکتر سپید بخت فرشته ای را زیر می گیرد و بعد بر بالین او ، دستش به شدت مجروح می شود.سپس با پسرک حافظ قرآن مواجه می شود و فیلم حال و هوایی معنا گرایانه به خود می گیرد.در ادامه همین جست و جوی بی پایان معنا در " یک بوس کوچولو" با فرشته ای زیبا رو مواجه می شویم و بعد در می یابیم که او فرشته مرگ است و با بوسه ای کوچک روی گونه آدم های داستان ، زندگی آنان را به پایان می رساند.عاقبت در " خاک آشنا" دخترکی اثیری را شاهدیم که روزی از بابک برای عروسکش درخواست آب می کند . بابک شیفته او می شود اما دختر همیشه چون سایه ای از برابرش محو می شود.تا پایان فیلم هم به درستی در نمی یابیم که این دخترک زیبا رو ، موجودی واقعی است یا تنهادر خیال آدم ها سیر می کند.                                                                                                 

علاوه بر اتفاقات مورا الطبیعه یا آنگونه که امروز مصطلح شده معناگرایانه ، روحیه تقدیر گرای فرمان آرا در آثارش به وضوح آشکار است.نمونه بارز این امر بافتنی چند رنگ و بی پایانی است که پیرزنی در پاساژ های تصویری " خانه ای روی آب " می بافد و گلوله های کاموایی که دکتر جا و بی جا با آنها روبرو می شود.مولفه ای که به نمادی از تقدیر بافته شده آدمیان بدل می شود و نام دکتر سپید بخت نیز ، با بخت بافته شده او از قبل و آنچه برایش مقدر شده ارتباط پیدا می کند.در " یک بوس کوچولو" شخصیت های داستان در حال نگارش شبلی از قالب نوشتار بیرون می زنند. ابتدا صدای داد و بیدادشان از اتاق کار شبلی بیرون می آید و با بسته شدن دفترچه ، صدا قطع می شود.چندی بعد دو شخصیت یاد شده در جاده و روبروی شبلی و سعدی سبز می شوند و آنان را همراهی می کنند.اشارات معناگرایانه یا ماورا الطبیعه ای از این دست در جهان سینمایی فرمان آرا بسیار است و گونه ای رئالیسم جادویی اینجایی را رقم می زند.   

منتشر شده در ماهنامه فیلم نگار- شماره ۸۳ - شهریور ۸۸                                            



ارسال در تاريخ جمعه سیزدهم شهریور 1388 توسط مازیار فکری ارشاد
                

آخرین گام های یک محکوم به مرگ                          

 

"دلخون" دومین فیلم بلند محمد رضا رحمانی پس از فیلم دیده نشده " ستایش " و البته سوابقی در سینمای کوتاه ، به شمار می رود.رحمانی و تهیه کننده فیلمش مسعود اطیابی بار ها و در مناسبت های مختلف اشاره کرده اند که فیلمنامه اولیه دلخون کمدی بوده است. این نکته که فیلمنامه ای با این پیرنگ داستانی تلخ، چگونه می توانست دارای بار کمیک باشد و در نهایت چگونه از دل این طرح داستانی کمیک ، فیلمی تراژیک با این حجم از تلخی حاصل شده پرسشی است که پاسخ آن را می توان در تشتت فیلم و فیلمنامه ، یکدست نبودن و عدم انسجام ساختار کلی اثر دریافت.                             

به سیناپس کلی فیلمنامه توجه کنید تا منظور نگارنده را بهتر در یابید:عماد به واسطه شکی که به همسرش داشته او را به قتل رسانده و اکنون منتظر صدور و اجرای حکم اعدام است.اما با ورود سیما به عنوان وکیل تسخیری و پیشنهاد غافلگیر کننده ای مطرح می شود ، مسیر داستان با تغییری اساسی روبرو می شود. این تغییر چیزی نیست جز پیشنهاد اهداء اعضای بدن قاتل برای پیوند به نیازمندان . به ویژه آن که خواهر مقتول به دلیل ناراحتی قلبی نیاز فوری به دریافت قلبی دیگر دارد.از این رو عماد تصمیم می گیرد با اهدای قلب به خواهر همسرش در ازای گرفتن جان یکی از دو خواهر ،جان دیگری را نجات دهد.شاید از این راه به رستگاری برسد.از این جا به بعد مشکلات قانونی و عرفی این عمل برای یک محکوم به اعدام و مخالفت های افراد ذینفع ، به جوهره اصلی داستان بدل می شود.داستان فیلم که به این نقطه می رسد،بوی سفارش به شدت بلند می شود.تماشاگر احساس می کند با اثری تمام سفارشی روبروست که می کوشد موانع قانونی اهدای عضو توسط محکومین به قصاص را بر طرف کرده یا دستکم مسیر دستیابی به این امر را هموار سازد.       

یکی از دیگر مشکلات فیلم " دلخون " تشتت روایی در قصه های فرعی آن است.خانم وکیل علاوه بر درگیری ذهنی و عاطفی با پرونده عماد ، مشکلاتی نیز در خانه دارد.همسرش که خود دندانپزشک و نیمچه روشنفکر است ، با فعالیت او به عنوان وکیل تسخیری در پرونده یک قتل مخالف است. به ویژه آنکه سیما باردار است و همسرش می ترسد فشار عصبی و روانی ناشی از تعقیب این پرونده ، روی سلامت نوزاد تاثیری منفی بگذارد.به موازات این قصه ، خرده داستان دیگر روند دریافت رضایت از خانواده مقتول است که با شنیدن هر سخنی در باب این ماجرا ، بر می آشوبند و خانم وکیل را طرد می کنند.این خرده داستان های فرعی ، " دلخون " را در مرتبه یک درام اجتماعی مصلحانه به تماشاگر معرفی  می کنند. یکی از بزرگ ترین نقاط ضعف فیلم همین تشتت روایی و چفت نشدن داستان های فرعی بر پیکره خط اصلی قصه است.خرده داستان هایی که گاه ذهن تماشاگر را از حرف اصلی منحرف می کند و رفت و برگشت های مکرر پیرنگ داستانی به این خرده داستان ها ، نا همگونی ریتم و ضعف عمومی فیلم را موجب شده است.                      

در بحث شخصیت پردازی فیلم نیز کاستی های عمده ای به چشم می خورد.فیلمنامه به ویژه در برخورد با شخصیت عماد دچار نوعی تضاد و دو گانگی است.از سویی او را در قامت یک قربانی به تصویر می کشد و از سوی دیگر می کوشد مانع ایجاد همدلی مخاطب با او شود. شخصیت سیما نیز قرار است چند بعدی باشد، اما در عمل ابعاد گوناگون شخصیتی او  به درستی پرورده نمی شودو انگیزه های او در پیگیری پرونده به درستی روشن نیست.همسر او نیز یکی از معضلات شخصیت پردازی فیلمنامه است.انگیزه ها و واکنش های او به درستی در چارچوب روند داستان روشن نیست . واکنش های گاه غیر قابل پیش بینی اش در برخورد با وقایع ، پرسش های بسیاری در ذهن تماشاگر ایجاد می کند که در عمل به پاسخ روشنی منتهی نمی شوند.                                                                                                       

در بحث بازیگری تنها می توان به نقش عماد و بازی حامد بهداد در قالب این شخصیت اشاره کرد.ضعف شخصیت پردازی این نقش حتی با انرژی فراوان و شیوه بازی برون گرای بهداد هم جبران نشده وبه عبارتی دیگر، تلاش بسیار بهداد برای تاثیر گذار کردن شخصیت عماد و سرنوشتش ، گرهی از کار فرو بسته شخصیت پردازی در فیلمنامه نگشوده است.در نهایت به نظر می رسد در خط اولیه روایت " دلخون" ویژگی ها و پتانسیلی نهفته بود که در اجرا و ساخت از آنها بهره درستی گرفته نشده و حاصل کار به فیلمی ابتر و کم رمق انجامیده است.

منتشر شده در ماهنامه سینمای پویا- مرداد ۸۸



ارسال در تاريخ دوشنبه دوم شهریور 1388 توسط مازیار فکری ارشاد

اسلایدر

دانلود فیلم